به مجله گردشگری جهان توریسم خوش آمدید!

آرامگاه فراموش شده در انگلستان

آرامگاه فراموش شده در انگلستان

اندکی پس از بسته شدن در، نامه‌ای روی میز کارش قرار گرفت. نامه‌ای که مبدا آشکار شدن راز آرامگاهی فراموش شده بود. نامه، تماماً شکایت از درختان آرامگاهی موسوی پلیموث بود که مسئولیت احتراس از آن را برعهده‌ی جری گذاشته بودند. درختانی که با آنچه در نامه نتیجه معلول شده بود، سربرافراشته بودند و خطوط تلفن را دچار مشکل کرده بودند. جری مطمئن بود که نگهبان، با دقت به وضعیت آنجا می‌رسد و چنین شکایتی، عجیب و شانسی بود؛ به این مناسبت پس تصمیم گرفت شخصاً به مدفن موسوی برود؛ اما هیچ درختی که چنان بلند و آزاردهنده باشد در آن مکان نیافت. داستان از چه قرار بود. در ادامه در مطلب اروپا در مورد آرامگاه فراموش شده در انگلستان بیشتر صحبت خواهیم کرد.

آرامگاه فراموش شده در انگلستان

صدای زنگ در، تمرکز «جری سیبلی» را که سخت گلاویز گرفتار کار بود بر هم زد. دفتر کار جری در «پلیموث» انگلستان، به قدری کوچک بود که با وجود صدای آرامی که همکارش و فرد تازه مکلف داشتند، باز هم به سختی می‌توانست حواس خود را به آنچه ادا می‌داد اختصاص دهد. اندکی پس از بسته شدن در، نامه‌ای روی میز کارش قرار گرفت. نامه‌ای که بدایت آشکار شدن راز آرامگاهی فراموش شده بود. نامه، جملگی شکایت از درختان ضریح جود پلیموث بود که نقش حراست از آن را برعهده‌ی جری گذاشته بودند. درختانی که با آنچه در نامه نشان شده بود، سربرافراشته بودند و خطوط تلفن را دچار مشکل کرده بودند. جری مصون بود که نگهبان، با دقت به آتمسفر آنجا می‌رسد و چنین شکایتی، عجیب و تصادفی بود؛ ازاین رو غرض گرفت شخصاً به مقبره موسوی برود. در آرامگاه، هیچ درختی که چنان بلند و بی رحم درنده موذی باشد نیافت. رمان از چه قرار بود.

سیبلی مجدداً نامه را از جیب خود درآورد و نگاه کرد. نه اثری از آدرس نویسنده در نامه بود، نه شماره‌ای که بتوان با آن تماس گرفت. تنها فرضیه‌ای که در ذهن جری از همه منطقی‌تر بود، شکایت آن فرد از مقبره دیگری بود که با این ضریح مغلوط متاثر شده بود. آرامگاهی که جری اکنون در وسط آن ایستاده و به نامه خیره شده بود، در سال ۱۸۵۰ آفریننده شده بود. درحالی که آرامگاهی که در نامه به آن تلمیح شده بود، شبیه آنچه می‌دید نبود. با پرس و جو از کسان محلی آن منطقه، شناسا شد خاک جهودی قدیمی‌تری نیز در آن شهر وجود دارد. آرامگاهی که حدود سال ۱۷۰۰ آفریده شده بود و گویی هیچ فردی آدرس دقیق آن را نمی‌دانست. تنها راهی که برای جری باقی الباقی بود، جستجو در نقشه گوگل بود. آنچه نقشه به او نشان داد، آرامگاهی در بالای «تپه لامبهای» بود.

چند ساعت رانندگی و جستجوی تپه‌ها، جری را به خاکجا جود دیگری که دنبالش بود رساند. مزار چنان دور محذوف خاشع و غریب بود که گویی سال‌ها است متروکه مانده. اندکی در گرداگرد پرسه زد تا بتواند ضابط حافظ آن را بیابد. فردی سالخورده و سست که به سختی روی پاهای خود ایستاده بود. زمانی که جری سراغ سنگ قبرها را از نگهبان گرفت متنبه شد سال‌ها است هیچ فردی پا به آن محل که چهارطرف آن با آوار مرموز شده، نگذاشته. با ابرام جری، نگهبان جعبه‌ای پر از کلید برای او آورد تا بتواند از میان آن‌ها، کلید ورود به آرامگاهی که گورستان در آن قرار داشت، بیابد. کلیدهای کوچک و بزرگ فراوانی را تجربه کرد ولی هیچکدام، حاضر به گدازش دری که رو به رویش قرار داشت، نبودند. درست زمانی که نومید شده بود، آخرین کلید را در قفل چرخاند. در با صدایی گوشخراش، روی لولا چرخید و باز شد. آنچه در مستوی چشمان جرج و نگهبان پیر معین شد، حیرت برانگیز بود.

آرامگاه فراموش شده در انگلستان

درختانی عظیم که چنان سر به سمت عرش کشیده بودند گویی سعی در دریافت خدعه خدا داشتند. متراکم گل و گیاهانی که در میان این درختان وجود داشتند پندار سنگ گورستان را تزئین کرده بودند و عطری خوش به گور پایدار یهودیان خفته زیر خاک می‌بخشیدند. یهودیانی که ۳۰۰ سال پیش، در این محله سکونت می‌کردند.

جری با خواهش کمک، درختانی که صداع خطوط تلفن بودند را سر و آلت داد تا همسایگان در صلح باشند و برنامه‌ای برای برگذاری تور صوتی برای این گور در نظر گرفت تا تاریخچه‌ای از نفوس خفته در آن را برای بازدید کنندگان بیان کند. این تربت در تپه لامبهای پلیموث، بازدیدهای امروزی خود را بده کار ۳ چیز است! همسایه‌ای که شکایت کرده بود، جری سیبلی و نقشه گوگل!

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *